تبليغاتX
( (baybek.blogfa.com
baybek.blogfa.comسابق


روز دوشنبه18 /1388/3 دوباره صدای یاشاسین آذربایجان و سنبل بوز قورد در شهر تبریز جاری شد . روز دوشنبه بعد از بازی تیم تراکتور سازی تبریز که به لیگ برتر صعود کرد بسیاری از جوانان تبریزی و دیگر شهرستانها که به بهانه بازی تیم تبریزی به تبریز آمده بودند دست به میتینگ بزرگی علیه شونیزم فارس زدند . بعد از بازی جوانان تبریزی وارد میدان بازی شدند با سر دادن شعارهایی چون تحصیل به زبان مادری و روس و فارس و ارمنی دشمن ترک هستند و آذربایجان وار اولسون ایسته مین کور اولسون سرازیر به سمت مرکز شهر شدند بااینکه بازی تیم تبریزی در استادیوم اختصاصی و کوچکی انجام شده بود ولی بیش از 80 هزار نفر به استادیوم و اطراف استادیوم هجوم آورده بودند مردم در راهی که به طرف راهن و نصف راه گرفته بودند شعارهای ضد ایرانی و فارسی سر می دادند و تعداد زیادی مامور ین دولتی مراقب حرج و مرج بیشتر حاضرین بودند که به علت انتخابات کاری به کار مردم نداشتن لازم به ذکر است که شعارهای جوانان تبریزی که رفته رفته به تعداد آنها افزوده می شد تماما بر ضد حکومت فاشیسم ایران بود که در آبرسان تعدادی بسیجی برای از بین بردن جمع تظاهرات کنندگان و عوض کردن شعارها با دست گرفتن عکس هایی از احمدی نژاد و موسوی سعی در جلوه دادن تظاهرات به نفع کاندیداها بودن اما بازهم جوانان غیور آذربایجانی شعراهای ضد فارسی و ایرانی را سر می دادند . روز دوشنبه نیز یکی از روزهای بیاد ماندنی آذربایجان خواهد بود

در ضمن بازی تیم شهرداری هم چنین عاقبتی خواهد داشت

مرگبر شونیزم فارس




+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 18:57  توسط آلپای | 

يکشنبه : 17 خرداد


شهرداري تبريز
آلومينيوم اراک
)
تختي تبريز(

 

 

تراکتورسازي تبريز
آلومينيوم هرمزگان
(اختصاصي تراکتورسازي)

روز یکشنبه 17 خرداد 88  بازی های فوتبال  تیمهای آذربایجان بسیار حساس و سرنوشت ساز خواهد بود اگر تیم تراکتورسازی ببره مستقیم به لیگ برتر می ره و اگر شهرداری موفق به برد بشه به پلی آف راه پیدا می کنه 

روز یکشنبه یک روز فراموش نشدنی برای آذربایجان خواهد شد
وعده دیدار روز یکشنبه 17 خرداد بعد بازی فوتبال تبریز  چهارراه شهناز


بوگون شنلیک اتمک ایچین شهناز چهارراهینا گله جییز
bu gun shenlik etmek ichin ve azerbaycan adini hayqirmaq ichin shehnaz charrahi qararimiz.
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 19:32  توسط آلپای | 

سلامی دوباره 

تظاهرات  در شهر تبریز     روز جمعه


88/3/1

چون از شهر زیبایم تبریز خیلی وقت است که دورم  نمی تونم بخوبی مطالبم را تو این وبلاگ قرار بدم به بهانه سالروز 1 خرداد 88 باز به تبریز اومدم  روز جمعه  صبح تو تبریز بودم  تازه از راه رسیده بودم که راهی شاه گلی شدم  . جمعیت زیادی به طرف شاه گلی در حال حرکت بودن تمام راههای اصلی شاه گلی بسته  بود حالا به هر طریقی بود به شاه گلی راه پیدا کردیم  تازه رسیده بودم که دیدم صداهای تورک دیلینده مدرسه  یا یا شا شا آذربایجان چوخ یا شا   هارای هارای من تورکم به گوشم رسید  خودم از ازدهام بردم جلوتر یه عده کنار جدول وایساده بودن و داشتن نگا می کردن و یه عده هم که خیلی زیاد هم بودن فریاد زنده بادآذربایجان رو سر می داند

همه جا پر بود از مامور که چون ما آخر سر رسیده بودیم  همه چیز به خوشونت کشیده شد و یه عده رو کتک زندن و یه عده فرار کردند  من و دوستام نیز خودمونو قاطی جمع کردیم و شعار دادیم   


+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 19:28  توسط آلپای | 
من از فحش و ناسزا گفتن خوشم نمی آد چون اون روز عصبانی شدم این کامنت و گذاشتم  ولی بزودی مطلبی  جذاب خواهم نوشت

 

یاشا تورک آذربایجان

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 0:40  توسط آلپای | 

آیا آذربایجان ....

 

29.jpg

 

اینجا تبریز است... پایتخت آذربایجان اینجا تبریز است سرزمینی از توران  به بهانه مسابقه فوتبال میان دو تیم تراکتور سازی تبریز و سرخپوشان دلاور فراز از تهران، (7 اسفند۸۶) دوباره  صدای یاشاسین آذربایجان در سطح شهر طنین انداز شد  و دوباره نماد تورانیسم  در آسمان تبریز پرچم ایران را شرمنده کرد . اینجا تبریز است ۷ اسفند  ۸۶   . اطلاعات بیشتر در وبلاگ ۲۱ آذر

 

Yaşasın  türkler . Yaşasın azerbaycan . Yaşasın turan

 

سلامی دوباره  امید دارم  تمامی کسانی که از این پنجره ی ناچیز دیدن می مایند در پناه پروردگار بخشنده پیروز وسر بلند باشند

در نظراتی که بسیاری از دوستان ایرانی به نوشته های بنده داده بودن این بود که آذربایجان شمالی با آذربایجان جنوبی فرق دارد . یعنی آذربایجان شمالی آذربایجان نبوده آران بوده و مردم تورک  آذربایجان شمالی تورک آذری نبوده و با من تبریزی یا اورمیه ای یا همدانی  حالا با تمامی تورک آذری های کشوری  به اصطلاح ایران  فرق می کنند نمی دونم با منابع من دراوردی هم سعی در تعیید نظرات خود دارند  مثل : آقای ایراننژاد و... که میگن آذربایجان شمالی بنا به توطئه های  روسیه که اسم اصلیش آران بوده  به اسم آذربایجان در اومده تا آذربایجان جنوبی رو به کام خود بکشه   یا نوشته شخص دست نشانده پهلوی (احمد کسروی) رو واسه ما ملاک  بر  صحت گفته خودشون میارن

 این در حالی  است که احمد کسروی رو درآذربایجان کمتر کسی می شناسد  که بسیار اندک می باشند و در میان این جمع اندک شاید 1% هم احمد کسروی رو قبول ندارند

مسئله دومی که مغز من و مغشوش کرده نظراتی از قبیل شما تورک نبودید و بعد از حمله مغولها تورک شدید و تیمور شمارو تورک کرد در صفحه نظرات وجود داره

اکنون من میخوام جواب این اشخاص رو بدم

آذربایجان شمالی آران بوده وبد ها اسم آذربایجان بهش الحاق شده

این گفته کاملا بچه گانه می باشد . و لازم به جواب دادن نیست چرا که جواب دادن به این گفته بسیار احمقانه می باشد

ودر مورد تورک شدن مرم آذربایجان  درسته بازم نظر احمقانه ای می با شد  اما  اما و اما

در دست بنده هم اکنون مقاله ای در مورد زندگی تورکان قبل از آریایی ها در کشور به اصطلاح ایران وجود دارد که در روزنامه ایرانی جام جم که به دست عناصر فاشیستی چاپ می شود وجود داد البته علنا نمیگن تورکان قبل از آریایی ها ( واژه ای موهوم ) در این منطقه  زندگی می کردن اما من عین این مقاله را از این روزنامه خواهم نوشت تا شما خودتان قضاوت کنید .

دوم اینکه مغول اصلا تورک نیست گیرم باشد چرا فقط آذربایجان تورک شد آیا این مغول به اصفهان و شیراز و... حکومت نکرد(چرا حکومت چند صد ساله ی تورکان در اصفهان ..سلجوقیان وصفوییان.. اصفهان وتوک نکرد /) چرا تمامی مناطق آذربایجان تورک شد امروزه روستاهایی وجود دارند که با این همه امکانات نمیشه راه و جاده به این روستاها کشید مغول  چطوری  در ان زمان به روستاهای آذربایجان رفت و اونارم تورک کرد  در ضمن 70 سال حکومت فاشیستی فارس با این همه امکانات که در تمامی مناطق آذربایجان زبان فارسی تدریس می شود حتی در بین عشایر...  با این همه روزنامه و کانال فارسی زبان هنوزم نتونسته آسیب پذیر ترین مناطق آذربایجان همان ساوه . قزوین و/ فارس کنه

چطور مغول بدون هیچ وسیله ارتباط جمعی همه آذربایجان وتورک کرد و رفت

 

سوم اینکه

من  فارس بودم(خدای نکرده ) که همان  ایرانی میشه و مغول من و تورک کرده و یا به هر طریقی من تورک شدم به تورک بودنم افتخار می کنم  و می خواهم تورک بمانم از تمامی ایرانی ها خواهش دارم که نظرات تکراری ندن .

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 1:37  توسط آلپای | 

بیر قیسا باخیش تورکمن ادبیاتینا

تورکمن شعری

 

Bir qısa baxış türkmen edebiyatına

                                                                

Şaır : haydar quli (türkmen el Şaıri)

 

شاعیر: حیدرقولی (تورکمن ائل شاعیری )

 

Toplayan: Alpay türk

 

بنام خدا

 

وقتی دوره کد آموزشی رو در شهر زیبای گرگان بودم از نزدیک با همنژادان ترکمن خود آشنا شدم ترکمنها در شهر های گنبد بندر ترکمن بندر گز و ... زندگی میکنند ترکمنها از خصایصی برخوردارند که ما آذربایجانی ها یا ترکیه ای ها  از این خصایص برخوردارند من این سه قوم تورک را نام می برم بخاطر اینکه  در میان این سه قوم (ترکیه آذربایجان ترکمن) زندگی کرده ام واز نزدیک با تمام آداب روسوم این سه قوم بزرگ تورانی آشنا هستم در بندر تورکمن کتاب حیدر قولی را خریدم این شاعر در شهر عشق آباد پایتخت  تورکمنیستان بدنیا آمده و شاعر صده های سو م بعد از اسلام می باشد این کتاب با الفبای عربی و لاتین نوشته شده بود که من امروز یکی از شعر های این شاعر بزرگ توران را به تورکی آذری برگردانده ودر دید عموم می گذارم من  در مدت 3 ماهی که با رفیقان تورکمن بودم لهج تورکمنی را بخوبی یاد گرفتم و به این افتخار می کنم که یکیازلهجه های بزرگ تورکی (تورانی ) را می توانم صحبت کنم البته همه  ؛آذربایجانی ها می توانند این زبان تورک منی را براحتی یاد بگیرند که با لهجه تورکی آذری یا تورکی |آنا دولو فرق زیادی ندارد  من این شعر را سعی کرده ام کلمه به کلمه ترجمه کنم که کاری از خودمه اگر قصوراتی هم باشه  به چشم یه تازه کار نگاه کنند .


معادل کلمه به کلمه با رنگها مشخص شده است

Varlıkm kadrim bilmes kişi,وارلیق قدرینی بیلمز کیشی

Müflis olub işlemeyen her işi.موفلیس اولوپ ایشلمه دیکچه هر ایشی

Görmese er gurbat era guşmal, گورمه سه ایگیت(ار)قوربت ائلده تربییه (گوشمال)

Kayda çeker öz vatanı içre kal.هاردا چکر اوز وطنینده سوزو(ده یه ن سوز )

Işk belasını götürgen, bilür,عشق بلاسینی عاشیق اولان بیلیر

Barmaganınn kadrin yitürgen bilür.بارماقینین قدرینی ایتیرن(قیریلان)بیلیر

  Kayda bolursak, rovan turmagınهاردا اولورساق یورویون (روان)دورماین

Sayru bilür kadrini yol barmagun. توپال(فلج)بیلیرقدرینی یول یورومه ین

Hicr gören arzuv kılgay visal.آیریلیک (هیجر)گورن آرزو قیلار(اوخویار)ویصال

Çekey ulug derdni söylerde lal.چکر اولو دردینی سویله ر لال

Bolmasa erin özüde ger temiz,اولماسا گر ارین (ایگیدین) اوزوده تمیز

Bir söz ile taga salur restahız.بیر سوزیله داغا سالیر رستاخیز

Sonum gözetgen kişi hakin eter.سونون گوزتلیین کیشی دوز (دوغرو)دولانار

Akıbeti'1-emr mirada yeter. ان سونوندا دا (عاقیبتی)مورادا یئتر

 

 

 

نویسنده : آلپای تورک

منبع : دیوان حیدر قولی  تورکمن ائل شاعیری

چاپ آلمان غربی

 

Farça yazdığım yalnızca farslar düşünsün

 

Alpay

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 0:38  توسط آلپای | 

Güney azerbaycanlıların tutukları


İran/Tebriz’de, Mart’ın ilk haftasında, Güney Azerbaycan Türkleri tarafından, 1992 yılında Ermenilerce gerçekleştirilen “Hocalı Katliamı”nda ölenleri anma töreni düzenlenmiştir. Ancak, bu kardeşlerimizin bir çoğu törenden sonra tutuklanmıştır. 25 Şubat tarihinde de, aynı amaçla Kum kentinde bir araya gelen kardeşlerimizin gösterisi, güvenlik güçlerinin müdahalesi sonucu yarıda kalmıştır. Ertesi gün protestolarına Tebriz’de, Şehnaz caddesinde devam etmek isteyen yaklaşık bin kişilik grup polis müdahalesiyle karşılaşmıştır. Göz altına alınan yirminin üzerinde Güney Azerbaycanlıdan haber alınamamaktadır

İranda yaşayan türkler

yolumuz istiklal yolu

ve iranın gelecek günü

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 23:11  توسط آلپای | 

 

گفتگوی منطقی  آیا ایرانیا ...

باعرض سلام به همه کسانی که به این وبلاگ سر می زنند ونظر می نویسند من میخام فارسی بنویسم تا تمام ملتهای که در کشوری به اصطلاح ایران زندگی میکنند  از نوشته های من سر در بیاورند .

۱. در مورد خودم  من (م. آ .ت) =(آلپای) من دربهمن  سال ۱۳۶۴ در شهر تبریز به دنیا اومدم  اصلیت پدری ام به قاراداغ واصلیت مادری به تبریز می رسه اکنون در یکی از شهر های آذربایجان ( قزوین) سربازم وچیزی به اتمام خدتمتم نمونده دارای فوق دیپلم کامپیوتر هستم  . واز سن ۱۲ سالگی شعر میگم. ابتدا شعرام فارسی بود که الان ۵ ساله ترکی شعر می گم  در مورد مطلب پایینُ خیلی از فارسا  وقتی نوشته مرا دیدن به من تهمتهای زیادی مثل تو ترک نیستی ایرانی نیستی البته که ایرانی نیستم  من ترکم ترک آذربایجانی و تا آخرین نفسم برای آزادی وطنم خواهم جنگید .

۲. از تمامی کسانی که مطلب پایین خوندن میخام بپرسم آیا توهین خوبه  نه به خدا قسم که خوب نیست من از توهین خوشم نمیاد  درسته که این مطلب واقعیت محض در مورد اسم سگا که رفقام گذاشتن به روی سگاشون وبا اونا فارسی حرف می زنن ولی اولین کسی که اونارو مورد تنقید قرار داد من بودم  چرا که دوست ندارم به کسی توهین بشه چراکه دوست ندارم به خودم وملیتم کسی توهین کنه خیلی از فارسا (ایرانیا ) چهره واقعی خودشونو نشون دادن یعنی واقعا خیلی از فارسا مثل تموم او ن کسایی هستند که به  راحتی به ترک و آذری وآذربایجان وغیره توهین میکنن بدون هیچ خجل بشن (مثل مهسا خانوم زیادن )  آره  دوستان منم مثل همه شما تو جایی به دنیا اومدم که اسمش ایران بود خودم ایرانی میدنستم خدا شاهد وقتی ۵سال پیش رفیقم گفت ما آذربایجانی هستیم به ش گفتم ما اول ایرانی هستیم بعد آذربایجانی اون به من خندید حقم داشت چون اون اون موقع هم از من بیشتر این ورو اونور رفته بود هم علمش بیشتر بود من احمق بودم و بچه اما بعدن دو هزاریم افتاد که آره اون راس میگه رفتم دنبال تاریخمون دیدم تاریخمون هم زنگین تر از تاریخ فارسا هم ملتمون خلاصه همه چیز... اونم در شرایطی که زیر سلطه حکومتی زندگی میکنم که به تمام هستی من توهین میکنن  شدم ضد ایرانی اگه شما فارسا براحتی آبخوردن به ما توهین نمی کردین و از آریا وهخامنش وغیره دم نمی زدین فقط می گفتین که همه ما ایرانی هستیم چه ترک چه فارس و...  منم به هخامنش توهین نمی کردم هیچ مال خودم میدنستم افتخار م می کردم  خلاصه توهین بده  چهره واقعی شما ایرانیا همینه همه خرند به جز ایرانیا همه  بی تمدنن همه بی فرهنگند تو دنیا فقط یه کشور بوده وهست اونم ایرانه  قاره امریکارو هخامنشیا کشف کردند  و ادیسونم اصلش ایرانی بود وو........ و های دیگر فقط مونده بگین خداهم ایرانیه (فارسه ) که اونم من میگم  خدا هم فارسه  الان دورو برم شولوغه امکان تصحح نوشته ام نیست اما این سخنان من ادامه داره لطفا همه نظر هاتونو فارسی بنویسید .

بعضیا نوشتن که ما با ترکیه ای ها فرق داریم نه عزیز من با یک ترکیه ای فرقی نمی بینم زبونم یکی  . افسانه هام یکی (کور اوغلو . کرم اصلی .یونوس . دده قورود و... ) غذاهامون یکی  . مثلهامون یکی  آیا فرق ما با ترکیه ای یا با آذربایجان شمالی کجاست  این حرفای من در مورد کشورهای ترکمنستان و ازبکستان و... هم صدق میکنه در مورد اینکه ما ترکیم و نژادمون با ترکیه ای یکیه هیچ شکی نیست لطفا نظرهای بیخودی ندین . مرسی

یاشاسین آذربایجان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 17:57  توسط آلپای | 

کوپک آدی کوروش هخامنشی کوپک دیلی فارسی

سیزلر ایچین بیر تاتلی خبر یایماق ایستییرم آذربایجان آذربایجان داها بونان بری اویاندی همن هر نه لر ایسترسه یاپا بیلر.اوچاغلارکی بیز تورک تورک دیردیک هیچ کیمسه سموزوموزه دییر ورمزدیویالنیز قالمیشتیق آما من ایندی گورورم کی آذربایجان نه قدر اویانیب و بو اویانیش گنچلر ایچینده چوخ چوخ داها فازلادی وهر یرده مکاندان تورک بیرلیغی آغیزلاردا دولانیر همن اینسانلار کی من اونلارا دییردیم آی بالام بیز تورکوزوگرگ آذربایجانیمیزی بیرلشتیرک او چاغلار اولار منه کوروش داریوش هخامنشی صحبتی ائلردیلرودیردیلر بیز ایرانلییق آما ایندی اولارکوپک لرینین آدینی کوروش وبیریسینین آدینی هخامنش قویوپلاروجالیپ بو کی اولاری فارسی دانیشتیریلار

سیزلر ایچین بیر تاپیشریق بونان بری حیوانات دیلی فارسی دیل اولا جاق اولاجاق می ... نظرینیزی سویله ین

بیز کورد میلتینن چوخ چوخ فرقیلییق چوخ اینسانلار بو اورنکی وریللر کی کورد ایلر بویی دی کی ایستیقلال آلا بیلمیر سیز نردن آلاجاقسینیز اونلار اچین دئمک لازیم کی : تورک ایسته سه اولار واللاهی اولار

بیر ده بیر سوز دئمک کی یانلیشلیق یارانماسین

من بو وبلاگین دیلینی چوخ فارسی یازاجاغام تا توم ایراندا یاشیانلار آنلاسین وهر شئی دن اونملی فارس فاشیستلریبوسوزلری باشا توشسون

اسم سگ کوروش هخامنشی زبان سگ پارسی

عکسهای پایین از تخت جمشید پیدا شده

به اعتقاد مسعود پورپیرا

عکس کوروش وداریوش هخامنشی می باشد


برای شما تما م آذربایجانی ها یک خبر خوش آذربایجان دیگر بیدار شد واز این به بعد هر چه بخواهد می تواند بکند آن زمانی که ما تورک تورک می گفتیم کسی نبود تا از ما حمایت کند وتنها مانده بودیم اما امروز در هر جا وهر مکان صحبت از اتحاد ترکان است ودر این حرکت جوانان بیشترین سهم را دارندهمان انسانهایی که وقتی من به آنها می گفتم ما ترکیم وباید به فکر متحد کردن آذربایجان وترکیه و... باشیم برای من از ایرانی بودن وکوروش هخامنشی صحبت می کردند اما امروز اسم سگهایشان را کوروش واسم دیگری را هخامنش گذاشته اند وجالب اینکه با آنها فارسی صحبت می کنندوآنهارا نمونه بارز نژاد پاک آریایی می دانند.

برای ترکان یک وظیفه از امروز به بعد زبان حیوانات فارسی خواهد بود نظر بدهید.

به امید استقلال آذربایجان ومتحد شدن ترکیه وآذربایجان زنده باد آذربایجان وترکیه

وطن نه آذربایجان نه ترکیه وطن فقط توران توران بدون آذربایجان جنوبی بی معناست

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 19:9  توسط آلپای | 

شاعر زنجانی افتخار آذربایجان

 

هوشنگ جعفری زنگانلی را می توان یکی از محبوب

 

ترین شاعران امروز آذربایجان دانست   

                                    شاعری که  آوازه شهرتش از محدوده استان زنجان فراتر رفته ودرهمه کشورهای ترک زبان شناخته شده است . او که در سال 1337 در " قلمه جوق" زنجان به دنیا آمد و نقاش چیره دستی نیز به حساب می آید و تا کنون دومجموعه شعر به نامهای   آغ آتیم  و "گونش  را منتشر ساخته و در تدارک سومین مجموعه از آثار خویشاست .پاییز 84 در همایش سه روزه شعر و هنر دانشگاه آزاد تبریز بنام جشنواره سردار ملی ستار خان جعفری مهمان ویژه جشنواره بود و بارها و بارها به تشویق هنر دوستان آذری برایشان شعر خواند . استاد جعفری هم اکنون  مدرن ترین شعرهای ترکی را می سرایند که بسیاری از شاعران جوان آذربایجان از ابتکارات ایشان در شعر ترکی تاثیر پذیرفته اند  از خدابرای ایشان آرزوی موفقیت دارم سه شعر هم از ایشاندر اینجا قرار دادم تا استفاده کنید.  

گوزل زنگان 

 

گوزل زنگان شهرلرین باشیدی  

لعل و مرجان توپراغیدی داشیدی

ایران اوزوک زنگان اوزوک قاشیدی

  

سلام زنگان سلام آرزیم دیله گیم

 

سن اولماسان قدرت تاپماز بیله گیم

   

گزمه لیدی زنگان چله خانا سی 

گورمه لیدی سولطانیه بناسی 

آی قهرمان ایگیت لرین آناسی

  

سلام سیزه سلام سیزین ائلیزه

 

سلام گوزل گویچک تورکو دیلیزه

 

 

گوزل زنگان سنه اوره ک یانان یوخ

دردلریوی درک ائله ییب قانان یوخ

آنا یوردو سنی دوغرو سانان یوخ

  

باخانی وار اصفهانین کاشانین

یوخ کیمسه سی آنام یوردو زنگانین 

 

اویرنجی لر گلیب بوردا یاشاللار

 

اوزلرینی دولدوراللار داشاللار

 

آتی مینیب دولاییدان آشللار

 

  

زنگان باخار گوزگوسونه اوزونه

 

یاش چیله نر چیلله خانا دوزونه

  

آچ قوللارین سال بوینوما جان کیمی

 

قوی چالیشیم داماریندا قان کیمی

 

ائل غمینده قلبیم اولوب شان کیمی

  

بیر شاعیرم اوره ک باغلی ائلیمه

 

چالیشیرام فرهنگیمه دیلیمه

 

  

یار آغلادی من آغلادیم

 

 

یارین بویون قوجاخلادیم یارآغلادی من آغلادیم

 

ییغشدی قونشولار بوتون جار آغلادی من آغلادیم

 

باشیندا قارلی داغلارا دانشدیم آیرلیق سوزون

 

بیر آه چکیب باشینداکی قار آغلادی من آغلادیم

 

طاریمدا نار آغاجلاری منی گوروب دانیشدیلار

 

بویومو زیتون اوشاخدی نار آغلادی من آغلادیم

 

ایله که اسدی بیر خزان تالاندی گوللیرم منیم

 

خبر چاتینجا بولبوله خار آغلادی من آغلادیم

 

اورک سوزون دئدیم تارا سیملر اولدی پارا پارا

 

یاواش یاواش سیزیلدادی تا آغلادی من آغلادیم

 

دئدیم کی حق منیم کی دیر باشیمی چکدیلر دارا

 

طنف سیخاندا بوینومو دار آغلادی من آغلادیم

 

جعفری یم بویوم بالا غم اورکده قالا قالا

 

یار جانمی آلا آلا یار آغلادی من آغلادیم

    

 

 گونش

 

گوزومه سحرده چالان گونش/ گوزلیم قارادی سن اولماسان

 

بئله باخما ظاهیر اوزوم گولش/ اوره گیم یارادی سن اولماسان

  

 

قیناما منی او خومار گوزه/ من ازل باخاندا وروولموشام

 

اوز اوزومله سویله یرم هر گئجه/ بوعمور فنادی سن اولماسان

  

 

گئجه لر آغیردی یاتانمیرم/ سنی خاطیریمدن آتانمیرم

 

بیلمیرم بو عشقیمین آخیری/ باشیما بلادی سن اولماسان

  

 

گئدیرم دایان دانیشیم گئدیم/ یانیرام دانیش آلیشیم گئدیم

 

هانی کاروان قاریشیم گئدیم/ بورا غم سرادی سن اولما سان

  

 

گئجه اود توتور آلیشیر اوره ک/ دایاناندا من دانیشیر اوره ک

 

چاپالیر اسیر چالیشیر اوره ک/ ایشیم آه و وای دی سن اولماسان

  

 

وورولوب اودم اوره گیم سنه / یاشایش جهنم اولوب منه

 

 منی گر بهشته ده سالسالار / یئنه یوخدو دادی سن اولما سان

  

دئمه آشنالر آتیب منی/ یادا ایشگیمنده ساتیب منی

 

 منه کیم وفا گر ائیله ییر / ائله بیل جفادی سن 

 

گئنه آرغین گئنه یورغون گئنه بیر غملی اؤره ک

 

 یارالی قوش کیمی چیرپینمادادیر

گینه نیسگیلی اؤره ک یانمادادیر

کؤز گؤز اوسته قالانیر نئیله مه لی

آلیشیر دالغالانیر نئیله مه لی

سرمی نه آتا بیلدی نه آنا

گئدیرم چله خانا-چله خانا

من گرک یار یانان اودلاردا یانام

یار دئیب یار دولانام

نه روا عشقی دانام-من باها نغمه سیم

 نغمه آدیم -گلمیشم عشق زلیخا یارادیم

هانی لیلی-هاتنی شیرین

قویام خسرتلی باشی دیزلرینه

بی باخام غمله دولان گؤزلرینه

دئیم عاشیق اودی اودلاردا یانا-

ننه دئیم چله خانا-چله خانا

 گئدیرم دونیا بویو داردی منه

یانماسام عشق اودونا عاردی منه

آجیمیش عشقی شیرین لشدیره ره م

آیری دوشموش ائلی بیرلشدیره ره م

داغیت اؤلکمده دیسین قوشلاریمیز

اوخشاسینلار بیزی تای توشلاریمیز

قوی دیریلسین اؤلن احساسلاریمیز

من او غفلت جاداسین تاژلامادیم

یانمیان لامژا کیمی لاپلامادیم

نازلی یار گئدی ایاق ساخلامادیم

یار ائشیکدن اؤزون اودلاندیردی

من ایچیم یاندی منی یاندردی

سانما نغمه ال آیاق چالمادادیر

یارین عشقی جانیمی آلمادادیر

عشق سلطانی فرج وئرسه بیزه

سئل اولوب گؤز یاشی دؤنمز دنیزه

شیشه عمری چالیب سیندیرارام

عشق اوتوندا اؤزومی یاندیرارام

دولدوروب کاسه صبری جالارام

چیخارام داغلارا های های سالارام

نازلی یار گئتسه نه جور تک قالارام

ایسته ییر باشیمه دنیا دولانا

گئدیرم چیله خانا- چیله خانا

 

وامقین جاندان گئچن عذراسی یام

من یانان مجنونیمین لیلاسی یام

نغمه والاسی یام عاشق شیداسیام

عشقیده فرهاد وشیرینن باشام

اصلی یه عشق عالمینده یولداشام

کیم بوکر دونیا باغین باغچاسینا

کیم بوکر عشقی عاقیل بوغچاسینا

سانما یین عشق اؤلوبدیر دیریدی

نغمه عاشیق سیراسینان بیریدی

تاپارام عشقیمی هر یئر ده اولا

قویمارام تک دولانیب رنگی سولا

ایندی کی گئتمه لی یم هر نه اولا

عشق دریادی عاقیل قطره سیدی

نغمه نین سون سسی عاشیق سسی دی

منه دونیاده ااشز عشقیم بسیدی

سؤیله مندن گنه بیر غملی سلام

سئودیگیمنن منی آیری سالانا

گئدیرم چله خانا- چیله خانا

سن آغیر داغ کیمی داغلار باشیسان

بیر عوموردور سینه ده غم داشیسان

سن کی زنگانیلارین یولداشیسان

بیر چیغیر بلکه یاتانلار اویانا

گئدیرم چله خانا-چله خانا

 

به امید منتشر شدن کتابهای دیگر از استاد

 

منابع : www.hoshangjafari1336.blogfa.com

 

www.zanjan-city.blogfa.com 

 

به زودی ان شالله مقاله ای  در مورد استان زنجان ومفاخر شهر زنجان در این وبلاگ به نمایش گذاشته خواهد شد  

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 17:24  توسط آلپای | 

Ana dilinde okul

آنا دیلینده مدرسه

۱مهر  تظاهرات برای تحصیل به زبان مادری

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 18:41  توسط آلپای | 

 

بزودی مقاله با منبع معتبر  در مورد زندگی کردن ترکها در ایران قبل از آریاییها در وب به نمایش گذاشته خواهد شد

در ضمن مقاله ای در مورد کلمات ترکی در فارسی نیز در دست تکمیل می باشد

من بو وبلاگین سوزلرینی  چوخ فارسی یازاجاغام چون کی فارسلار بورایا گله نده دوشونسونلر

از  تمامی کسانی که به این وبلاگ سر می زنند ونظر می نویسند تشکر وقدر دانی می کنم

من چون فعلا در سرزمین غریببی زندگی می کنم و از زادگاهم تبریز بسیار دورم بهتر نمی توانم برایتان مطالب بنویسم

در ضمن آدرس بولگفا  به آدرسی دیگر تغییر خواهد کرد که دراینجا خواهم نوشت آدرس با همین نام به آذربولگفا یا تورک بولگ  منتقل خواهد شد

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 15:32  توسط آلپای | 

"Türk Birliği'ne inanıyorum, onu görüyorum."

MUSTAFA KEMAL ATATÜRK

TÜRKİSTAN CUMHURİYETİ

ترکستان بزرگ

برای ایجاد یک ترکستان بزرگ از تمام جوانان این سرزمین یعنی آذربایجان(آذربایجانشرقی - غربی - اردبیل - زنجان -همدان - ساوه -آستارا و...) می خواهم تا بامن همکاری کنند برای ایجاد یک پرچم واحد برای تمام ترکها برای ایجاد یک زبان واحد وسرزمین واحد باید دست به کار شویم البته ترکهای ترکیه که باهاشون در ارتباطم قراره یک سایت مشترک برای این کار بگذا رند که در این وبلاگ آدرس آن را خواهم نوشت/. لطفا نظر بدید  

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 4:46  توسط آلپای | 

 

انشالله به امید تکه تکه شدن ایران وایرانی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 4:42  توسط آلپای | 

زبان ترکی وملل ترک (کوتاه)

زبان وسيله ارتباط آدمي در ميان يك ملت وقوم بوده و اولين مشخصه شناسایی يك انسان و مليت آن ميباشد.وذات وتاریخ وهویت وتمدن یک ملت در زبان آن ملت نهفته است زبان هر ملت گذشته اورا به تصویر میکشد نوع زیست خلاصه تمام خصوصیات ومشخصات یک ملت درزبان او نهفته است وهیچ ملتی یا حکومتی حق قدغان کردن زبان دیگر ملتها را ندارد .

بر اساس تقسيم بندي زبانشناسان به لحاظ ريشه و قاعده وقانون وساخت كلمات سه نوع زبان عمده در دنيا وجود دارد كه عبارتند: از 1- تصريفي (مثل فارسی وعربی…) 2- التصاقي يا پيوندي (مثل ترکی و مغولی و کره ای) 3- تك هجايي (مثل ماندارین چینی)).

زبان تركي به لحاظ ساخت و قاعده وقانون و گستردگي و ميدان عمل كلمات وجملات وكثيراللغت بودن يكي از زبانهاي با ارزش وداراي قدمت است زبان ترکی از آلاسگا شروع می شود ودر بلغارستان وآلبانی وبالکان تمام می شود این زبان زبان رسمی کشورهای ترکیه. آذربایجان .ترکمنستان . ازبکستان. قزاقستان .قرقیزستان . تاتارستان . چچنستان. داغستان وزبان دوم بسیاری از کشورها به شمار می آید به این زبان در بسیاری از کشورها از جمله عراق. سوریه. ایران. افغانستان. تاجیکستان. روسیه .چین.آلمان. که بیشترین ترکان که در دیگر کشورها تحت سلطه حکومتهای فاشیستی هستند ترکای روسیه است که 80 درصد خاک روسیه را ترکان یاکوت. یئنی سئی. اورخون. آلکان. آوار. استراآبادای وباشقورد و... دردست دارند ودر انها زیست می کنند که حدود 80 میلیون ترک در روسیه زندگی میکنند بعد از روسیه کشور چین هم بسیاری از اراضی ترکان را اشغال کرده به طوری که 40 درصد از خاک چین سرزمینهای ترکان می باشد در چین ترکان اویغور قزاق قیرقیز زندگی می کنند که نفوس آنها از 110میلیون بیشتر می باشد بعد از آن کشور ایران می باشد که سرزمینهای مهم از نظر تجاری واستراتژیک سرزمینهای زیست وسرزمینهای آب واجدادی ترکان می باشد که از شمال غربی ایران شروع شده ودر مرکز ایران یعنی تا شهر آران وبید گل که اسم اصلی آن گول آرا می باشد که در معنی به ترکی گل پیدا کن می شود (البته به علت مرکز دودریابودن کلمه آران یعنی وسط وگرم را می دهد ) (نام ایران از این کلمه یعنی آران گرفته شده است )تمام می شود سرزمینهای ترکان آذری استانهای آذربایجان شرقی غربی واردبیل .زنجان.قم . مرکزی .همدان .تهران .قزوین . قسمت شمال شرقی استان کرمانشاه وقسمت شمالی استان اصفهان و از استان گیلان هم از آستارا شروع شده تا بندر انزلی سرزمین ترکان می باشد . ترکای ترکمن نیز در قسمت شمال شرقی زندگی میکنند که شهرهای قوچان بندر ترکمن بروجرد بندر گز گنبد کاوس جاجرم و...که حدود 15 در صد از سرزمین این کشور یعنی ایران را در اختیار دارند که سرزمین اجدادشان می باشد دیگر ترکها نیز قشقایی وخلج هم در مرکز ایران ودر شهر های شیراز واصفهان زندگی می کنند زبان ترکی با زبانهاي قديمي سومر و عيلام هم ريشه وهم خانواده مي باشدکه حدود 40 درصد سنگ نوشته های سومر زبان ترکی میباشد وجود اسماء مناطق و همچنين تطابق اسماء شاهان سومر وعيلام با زبان تركي آنرا كاملا به ثبوت ميرساند .

طبق اطلاعات مؤسسه ائي.ام .تي و آ.ام.ت در سال 2002 تحت مديريت برجسته ترين زبانشناسان دنیا كه در اروپا و آمريكا واقع شده ،زبان تركي از جايگاه بسيار والائي در بين تمامي زبانها و لهجه هاي دنيا برخوردار مي باشد (از لحاظ تکامل گرامری سومین زبان دنیا) .از نظر گویشگو پنجمین زبان دنیا می باشد اين در حالي است كه زبان فارسي در بين زبانها،رتبه 262 را بخود اختصاص داده است. و یکی از لهجه های زبان عربی میباشد که این اصل در کامپیوتر بسیار روشن وآشکار ی باشد شما در کامپیوتر خودتان به)WordPad-Accessories رفته وبه زبانهایی که در بالا نشان داده می شود نگاه کنید ودر آنجا زبان فارسی را نخواهید دید واگر زبان پایین را به فارسی بر گردانید زبان بالایی به عربی عوض می شود این نشان می دهد که زبان فارسی زیر مجموعه زبان عربی می باشد البته که ائی . ام .تی زبان فارسی. را همانند عراقی . مصری . سودانی و... در رده 32 دومی قرار داده است بعضی وقتها هم بعضی از زبان شناسان لهجه 36 عربی را به زبان فارسی الحاق می کنند

هر زبانی از دیگر زبانان تاثیر پذیرفته است وتمام زبانها به هم دیگر مخلوط شده است اما ترکی زبانی است که به بسیاری از زبانها تاثیرزیادی گذاشته است اما تاثیر کمی را از دیگر زبانها گرفته است /.

زبان ما در ایران بیشترین گویشگو را داردکه از 35 میلیون بیشتر می باشد ما نباید اجازه بدهیم که فارس عربزبان مارا بعنوان زبان محلی اجازه کتابت وتحصیل را به آن ندهد به امید استقلال و آزادی ترکان ایران و دیگر کشورها .استقلال تنها هدف ما می باشد .

 

لغات اصیل ترکی در جامه لهجه 32 زبان عربی (فارسی)

دولمه ( دولماق ) اكباتان ( اوخ باتان) آقا از کلمه آغا ( آلپ آقا يا آغا از پادشاهان سكائي )
قشون و اردو
تنبك يا دنبك و تبیل سانجاق و ساچمه از ساچماق
دنج كه اصل تركي دينج مي باشد چوب كه از ريشة چُوپْ مي باشد
چاپار از چاپماق چاپ ازیاپماق آچار از آچماق
اتاق از ريشة اوتوماق و اوتناق يري خانه يا خانا از ريشة خان یعنی جای خان
چکش يورش(یوری ) باتلاق يا باتاق يري
خان ( اغوزخان، چنگيزخان،ستارخان )
خانم كه اصلش خانيم مي باشد خان +نیم یعنی زن خان یا سرور من چنگال در تركي چنگه و يا چنگل و احتمال جنگل نيز از ريشة اين كلمه باشد
ادب يا آداب از ريشة دب مي باشد بشقاب(بوش قاب ) كوچ(کوءچ)
ایل از ائل - ایلات از ائل آت -ببر يا بابير ( بابريان هند از نسل اميرتيمور ) قاشق ( كه از ريشة قاش يعني ابرو مي باشد (
طاق ( طاغ )- طاقچه از طاغچا- باغ وباغچه از باغ وباغچا -ببر يا بابير ( بابريان هند از نسل اميرتيمور )- قاشق ( كه از ريشة قاش يعني ابرو)
توپ ( توپلوم)- اجاق-چوپوق-آذوقه -قاچاق -قابلمه قاب ( قاب عكس)
دكمه ( تيكمه) -تيمور يا دمير قاچ يا قاش-
داداش (يولداش،قارداش) دشت لوت ( لوت يعني برهنه)
كيچيك )) كوچك ( ميل، ميليون، ميليارد ) بويوك ( بزرگ )ميليون و ميليارد
ساچمه ( ساچما يا ساچ )- آبجي يا آباجي(باجی) داغون از ريشة داغيتماق
يواش يا ياواش( ياوا ) - دوشمن كه از ريشة دويش يا منيله دويشن قارّه احتمال از ريشة قاره يا قره باشد

وهزاران کلمه ديگر که به زودی مقاله ای در اين مورد خواهم نوشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 14:18  توسط آلپای | 


Qazaqıstan Edebiyati

Kazakların, tarih sahnesine çıkışları 14-15. yüzyıllara rastlamaktadır. Bu yüzyıllarda, bugünkü Kazakistan’ı da meydana getiren Kıpçak kavimleri ve onlarla akraba olan oymak hanları, Özbek hanlarından ayrılarak Kazakları oluşturmuşlardır. Tarihî kaynaklarda göçebe bir Turan kavmi olarak gösterilen Kazaklar, 18. yüzyılda ulu cüz (büyük cüz) orta cüz (orta cüz) ve kiçi cüz (küçük cüz) olmak üzere üçe ayrıldılar. Bu durumdan faydalanan Ruslar 19. yüzyılda Kazakistan’ı işgal etti. Kenasarı Kasımov, 1837 yılında Ruslara karşı bir mücadele başlatmışsa da bu hareket başarılı olamadı. 1917 yılında kurulan ve tam bağımsızlığı savunan Alaş Partisi kısa bir süre idareyi ele aldıysa da 1919’da bu harekete son verildi. 1920 yılında Kazakistan, Sovyetler Birliği’ne bağlandı. Sovyetler Birliği dağılınca 14 Aralık 1991 yılında bağımsızlığını ilan etti. Yani Kazaklar esas olarak 19. yüzyıldan 1991 yılına kadar geçen dönemde (Çarlık ve komünizm döneminde) Rusların hâkimiyeti altında kaldılar.
Kazaklar, özellikle komünist sistemde (1920’den 1991’e kadar geçen zamanda) kendi kültürlerini tam olarak yaşayamamışlardı. Ülkede bir Rus hâkimiyeti her alanda göze çarpmaktaydı. Özellikle şehirlerde Rusça bilmeyen Kazaklara hemen hemen hiç tesadüf edilmezdi. Eğitim dili, bazı istisnâların dışında bütün okullarda Rusçaydı. 1993-1994 yıllarında Kazakistan’da bulunduğumuz sırada Rusça’yı mükemmel bir şekilde bilip, Kazakça’dan bîhaber olan birçok Kazak Türk’üne rastladık. Bağımsızlıktan sonra ise bazı şeyler yavaş yavaş değişmeye başladı. Bundan üç sene önce yapılan nüfus sayımına kadar Kazakistan’da yaşayan Ruslar ile Kazaklar’ın nüfusu hemen hemen birbirine eşitti (1989 yılı nüfus sayımına göre Kazaklar 6.497.000, Ruslar ise 6.062.000 kişiydi.). Bugün ise Kazaklarla Rusların nüfus oranları Kazakların lehine gelişmektedir (1999 senesinde yapılan nüfus sayımına göre Kazaklar 7.985.000, Ruslar ise 4.480.000 kişi civarındadır.). Kazakistan Cumhurbaşkanı Nur Sultan Nazarbayev’in akıllı politikalarıyla günümüzde Kazak Türkçesine, edebiyatına, kültürüne eskiye nazaran çok daha fazla önem verilmektedir. Okullarda Rusçanın yanı sıra Kazak Türkçesi de ön plâna alınmaktadır. Devlet dairelerinde resmî evraklar, Kazakça ve Rusça tanzim edilmektedir. Yani 1991 yılından bu yana Kazakistan’da bir öze dönüş hareketi yaşanmaktadır. Dünyanın yüzölçümü bakımından en büyük ülkelerinden (9 veya 10. sırada) biri olan Kazakistan (2.717.000 km2), 21. yüzyılın başlarında ekonomisi hızla gelişen ülkeler arasında sayılmaktadır.

Kazak Edebiyatı ve Belli Başlı Temsilcileri

1. Sözlü Edebiyat
Kazaklar, 20. yüzyılın başlarına kadar göçebe olarak yaşamaktaydılar. Bundan ötürü onlarda yazılı kültürden çok, sözlü kültür gelişmiştir. Halk edebiyatı ürünleri bir hayli fazladır. Anız-ertegiler (efsane-masallar), makal-meteller (atasözleri), şeşendik sözler (kıssalar), ölenler (türküler), aytıslar (atışmalar) gibi sözlü kültür ürünleri yaygındır. Geçmişte akın denilen ozanlar, halk arasında çok önemli bir yere sahipti. Bunlar birbirleriyle atışırlardı. Bu atışmalar sırasında tarihî, dinî ve günlük meseleler dile getirilirdi. Bu gelenek Kazakistan’da hâlâ devam etmektedir. Jambıl Jabayev (1846-1945) bu akınların en meşhurlarındandır. Ötegen Batır, Şuransı Batır gibi Kazak; Manas, Köroğlu ve Battal Gazi gibi birçok Türk topluluğunda yaygın olan diğer Türk destanlarını büyük bir başarıyla söylemiştir. Kendisi Kazakistan ve diğer Türk cumhuriyetlerinde çok tanınmaktadır.
Kazak edebiyatı, yukarıda da söylediğimiz gibi daha çok sözlü bir edebiyata dayandığı için geçmişten günümüze kadar gelebilen yazılı eserler çok fazla değildir. Fakat son zamanlarda sözlü geleneğin yazıya aktarılmasına önem verilmektedir. Bu vesileyle Şeşendik Jırları "Büyüklerin Halk Şarkıları" (Almatı 1993), Şeşendik Sözder "Büyüklerin Sözleri" (Almatı 1993), Ejelki Devir Edebieti 1-2 "Evvelki Devir Edebiyatı 1-2" (Almatı 1991), Batırlar Jırı "Kahramanların (Kahramanlık) Türküleri (Almatı 1989), Abılay Han (Almatı 1993), Kazaktın Bi-Şeşenderi "Kazakların Eski Ataları" (Almatı 1993), Kazak Handıgı Devirindegi Edebiet "Kazak Hanlığı Dönemindeki Edebiyat" (Almatı 1993) gibi kitaplar eski Kazak kültürünü yeni nesle aktarabilmek ve bugün ile köprü kurabilmek amacıyla kaleme alınmışlardır.
2. Yazılı Edebiyat
Kazak yazılı edebiyatının daha çok 19. yüzyılın başlarından itibaren meydana geldiğini söyleyebiliriz. Bunun öncülüğünü Mahambet Ötemisulı (1804-1846) yapmıştır. Çağdaş Kazak edebiyatının ilk temsilcileri ise Çokan Velihanov (1837-1865), Ibıray Altınsarı (1841-1889) ve Abay Kunanbayev (1845-1904)’dir.
Çokan Velihanov; tarih, etnoğrafya, coğrafya ve edebiyat alanlarında uzman bir kişiydi. Kırgızların meşhur destanı Manas’ı Rusça olarak yazıya geçirmiş, yaptığı geziler sonunda Doğu Türkistan Ahalisi, Yönetimi, Sanayisi ve Ticarî Durumu; Altı Şehir Ülkesinin Durumu; Cungarya Denemeleri; Kırgızların Uruğlara Ayrılması gibi eserler kaleme almıştır. Ayrıca onun Abılay, Kazakların Efsane ve Rivayetleri, Kazaklarda Yargı Reformu, Şona Batır, Kazak Yaylaları vb. gibi birçok araştırma yazısı ve eseri de bulunmaktadır.
Ibıray Altınsarı, Kazakların ilk modern okul sisteminin temelini atan ünlü bir düşünce adamıdır. 1864 yılında Torgay’da Kazak çocukları için bir ilkokul açmıştır. Altınsarı, Kazakların, Ruslarla baş edebilmelerinin ancak iyi bir eğitimden geçmeleri ile mümkün olacağını, bu sebeple eğitime çok önem verilmesi gerektiğini söylemiştir. O, modern ilimlerle manevî ilimlerin bir arada okutulması gerektiğini her vesilede dile getirmiştir. Kazak edebiyatında realizm akımının da öncüsü olarak kabul edilmektedir. Altınsarı, modern bir eğitim taraftarı olmakla beraber Rus misyonerlerinin okullardaki Hristiyanlık propagandalarını ve Kazak çocuklarına İncil okutma teşebbüslerini çok şiddetli bir şekilde tenkit etmiş ve yerleşik İslâm geleneklerini rencide edici (Kazaklara domuz eti yedirme ve domuz bakıcılığı yaptırma gibi) tutumlarını protesto etmiştir. Bu sebeple İslâm-Müsülmanşılıktın Tutkası "İslâm-Müslümanların Dayanağı (Tutkalı)" adlı bir ilmihâl de yazmıştır. Kendisi Kazak Türkçesine de çok önem verirdi. Genç neslin Kazakçayı iyi bilmeleri ve kendilerini daha çok Kazak Türkçesiyle ifade etmelerini isterdi. Çocukların eğitimine özen gösterdiği için eğitimin Kazak diliyle yapılmasını savunurdu. Pedagoji alanında da eserler meydana getirdi. İlk Kazak grameri ve Kazakça-Türkçe sözlüğü hazırlayan da kendisidir.
Çağdaş Kazak edebiyatında Abay Kunanbayev’in yeri ise çok ayrıdır. Abay, İlk eğitimini özel hocalardan aldı. Daha sonra Semey’de medrese eğitimi gördü. Arap, Fars ve Rus edebiyatlarını yakından tanıdı. Ayrıca klâsik Osmanlı şâirlerine de vâkıf oldu. Çok iyi bir eğitim almış olduğundan ve çok dakîk gözlemlere sahip bulunduğundan dolayı halk arasında kabul görmeye başladı. Kazakların hayatlarını tenkidî bir süzgeçten geçirerek lirik şiirler yazdı. O, Kazakları çağdaş bir eğitime yönlendiriyor, onları göçebe hayat düzenlerini bırakarak yeni meslekler edinmeleri konusunda teşvik ediyordu. Şiirleri halk tarafından Kazak bozkırlarında ezbere okunuyordu. Kunanbayev, fikirlerini daha çok düz yazılarla ifade etmekteydi. Kara Sözder "Halk Sözleri" adıyla bir kitapta toplanan nesirlerinin çoğu 1890’lı yıllarda kaleme alınmıştır. Abay, günümüzde de, hemen hemen her Kazak tarafından bilinmekte, şiirleri her yerde söylenmekte ve fikirlerine çok önem verilmektedir. Kazakların meşhur edebiyatçılarından Muhtar Avezov (1897-1961), 4 ciltlik büyük romanının adını Abay Jolı "Abay Yolu" koymuştur. Avezov, romanında Abay’ın Kazaklar için yapmak istediklerini, Kazakların gerçek medeniyete nasıl ulaşacaklarını anlatmaktadır. O, Abay’ın Kazakların yollarını aydınlatıcı bir rehber olduğunu herkese göstermiştir. Onun yolundan giden genç nesil, büyük Kazakistan’ı meydana getirecektir. Yani Kunanbayev, Kazaklar için, takip edilmesi gereken büyük bir fikir adamıdır.
Kazak kültürü denince akla ilk gelenlerden birisi de Ahmet Baytursunulı (1873-1937)’dır. O çok yönlü birisidir: şâir, yazar, dilci, etnograf. Kazak halk edebiyatı ve musikîsinden derlemeler meydana getirmiş, eğitimin çağdaş usullerle yapılmasını savunmuştur. Tursunulı, Rus şâiri Kirolov’dan Kazak Türkçesine çevirdiği masalları Kırık Mısal "Kırık Misal" adıyla yayımlamış, Arap harfli Kazak imlâsını belirlemiş ve Kazak Türkçesinin ses bilgisi, şekil bilgisi ve terminolojisini meydana getirmiştir.
Mir Jakup Dulatulı (1881-1930) milliyetçi Kazak şairidir. Kendisi aynı zamanda eğitimci, bağımsızlık taraftarı ateşli bir halk ozanıdır. Uyan Kazak adlı şiiri çok meşhurdur. Kazakların millî benliklerine dönmesi gerektiğini savunur. İlk önce Kazak gazetesinde çıkan şiirin yayımı Rus makamlarınca durdurulmuştur. Daha sonra milliyetçi Kazaklar tarafından bu şiir 20 bin adet basılmış ve bütün Türk toplulukları arasında büyük bir ilgiye mazhar olmuştur. Dulatulı’nun, 1910 yılında kaleme aldığı Bahtız Cemal adlı eseri, Kazak edebiyatının ilk romanı olarak kabul edilmektedir.
Kazak bozkırlarında ortaya çıkan millî uyanışa, millîleşme çabalarına ve kurtuluş mücadelesine kuvvet veren aydın, yazar ve şâirler arasında Magcan Cumabayev (1893-1938), Sultan Mahmut Toraygır (1893-1920), Jüsipbek Aymavıt (1889-1931) ve Şahkerim Kudayberdi gibi kişilerin de Kazaklar nezdinde önemli bir yeri vardır.
Yukarıda saydığımız Kazak aydınlarının arasında bulunan Magcan Cumabayev, önemli bir sîmadır. Cumabayev, İstanbul’da yeni usûle göre eğitim veren bir Çala medresesinde okudu ve bu yerde Arapça, Farsça ve Çağatay Türkçesini öğrendi. İlk şiir denemelerini burada yaptı. Daha sonra Kazan’a gitti ve burada da başka bir medreseye devam etti. Şolpan adındaki ilk şiir kitabı Kazan’da basıldı. Mir Jakup Dulatulı ile tanıştıktan sonra Kazak kültürünün yaygınlaşması için çalışmalara başladı. Rusça da öğrendi. Diğer milliyetçi Kazak aydınları ile beraber Alaş hareketine katıldı. Büyük bir Türk milliyetçisi olan Cumabayev, Kazakların ve bütün Türkistan’ın millî şâiridir. Şiirlerinde Türk topluluklarının o dönemdeki dağınıklığından, yabancı işgali altında yaşamak zorunda kalışlarından ve bundan dolayı duyulan ezikliklerden bahseder. Kün men Tün (Gece ile Gündüz), Alıstagı Bagrıma (Uzaktaki Kardeşime), Türkistan, Oral, Aksak Temir Sözü (Aksak Timur Sözü), Künşıgıs (Doğu), Ot (Ateş) gibi şiirleri bulunmaktadır.
Çağdaş Kazak edebiyatında Muhtar Avezov (1897-1961)’un da ayrı bir yeri vardır. Kendisi, Kazak destanları ve Türkistan Türk edebiyatı ile ilgili ilmî çalışmalar yapmıştır. Yukarıda da belirttiğimiz gibi en önemli eseri, 4 ciltlik Abay Yolu adlı devâsâ romanıdır. Bu romanda Avezov, Kazakların bir çoğunun kendisine rehber olarak kabul ettiği Abay’ın hayatını ve fikir yapısını çok ince ayrıntılara inerek, belgelerle ortaya çıkarmıştır. Denilebilir ki, Kazak halkının yüzlerce yıllık kültür birikimi, Abay’ı; Abay, Muhtar Avezov’u; Avezov da, Abay Yolu’nu meydana getirmiştir. Avezov’un bu romandan başka pek çok hikâye, deneme, çeviri ve araştırma eserleri de bulunmaktadır. Bir de onun, konusunu doğrudan Kazak halkından aldığı oyunları vardır. Bu oyunlar, Kazak tiyatrolarında bugün de sergilenmektedir.
Avezov’tan başka Kalkaman Abdulkadirov, Kasım Amanjol, İsa Baykazov, Gapit Müsrepov, Tahir Jarıkulu, Kaljan Jarıkulı, Ali Ospanov, Aliasker Togmagambetov ve Abdullah Tagıbayev gibi edip ve âlimler de Kazakların 20.yüzyıldan sonra yetiştirdikleri önemli kültür adamlarındandır.
Son devir yazarlarından Sabit Mukanov (1900-1973), Çokan Velihanov hakkında dört cilt olarak tasarladığı, fakat 1973’te vefat edince tam olarak bitiremediği romanının ilk iki cildini Akan Culdız "Akan Yıldız" adıyla bastırttı. Dükenbay Doscanov, Orta Asya’nın İslâm ve İslâm öncesi dönemlerini anlatan romanlar yazdı. Zeval ve Farabi, romanlarından bazılarıdır. Kazakların son dönemlerde yetiştirdiği en önemli edebiyatçılardan biri olan Ebiş Kekilbayev’in ise Ürker ve Bir Uıs Topırak "Bir Avuç Toprak" isimli romanları meşhurdur.
Kazakların bağımsızlığını kazanmalarından sonraki dönemlerde edebiyat kitaplarında meydana gelen değişikliklere paralel olarak tarih kitapları da mercek altına alındı. Kazak tarihi yeniden ve millî bir şekilde yazılmaya başlandı. Bu vesileyle Kazakların yine son dönem meşhur şâirlerinden Olcas Süleymanov, eski bir geleneği, yani Kazakların yedi göbek atasını bulma meselesini yeniden canlandırdı. Muhtar Şahanov adlı diğer bir Kazak şâiri de günümüzde dünya çapında bir şâir olarak kabul edilmektedir.

Kazak Şâirlerin Şiirlerinden Bazı Örnekler:

Közindi aş oyan Kazak! Köter bast
Ötkizbey Karangıda beker castı
Cer ketti, din naşarlap, hal harap bop
Kazagım endi catuv caramastı

Gözünü aç, uyan Kazak, kaldır başını!
Karanlıkta geçirme ömrünü
Topraklar gitti, din zayıfladı, harap oldu.
Kazağım, artık sana yatmak yaramaz."

(Mir Jakıp Dulatulı, Türkler, cilt:19.)

Alısta avır azap çekken bavrım,
Kuvargan beyçeşektey kepken bavrım,
Kamagan kalın cavdın artasında,
Köp kılıp közdin casın tökken bavrım

"Uzakta çok azap çeken kardeşim,
Solmuş lâle gibi olmuş kardeşim,
Kalabalık düşman kuşatması altında
Göl gibi gözyaşı döken kardeşim!"

(Magcan Cumabayev, Türkler, cilt:19.)

Mahabbatpen jaratkan adamzattı
Sen de süy Allanı janan tetti
Adamzattın berin süy bavrım dep
Jane hak joli osı dep ediletti

"(Allah) insanı muhabbetle yarattığı için
Sen de o Allah’ı canından tatlı sev
İnsanların hepsini ‘kardeşim!"diye sev.
‘Hak yolu budur.’ diye (insanlararasında) adaleti gözet."


(Abay Kunanbayev, Abaydı Okı, Tanırga "Abay’ı Oku, Tanı", Almatı 1993.)

Sonuç
19. yüzyılın başlarına kadar sözlü geleneklerle beslenen Kazak edebiyatı, bu yüzyıldan itibaren yazılı bir edebiyat hâline de gelmeye başlamış ve birçok Kazak edebiyatçısı ortaya çıkmıştır. 1991 yılında bağımsızlığın kazanılmasından sonra ise, Kazaklar kendi kültür köklerinin araştırılmasına önem vermeye başlamış ve bu vesileyle Kazakistan’da dil, edebiyat, tarih, güzel sanatlar, arkeoloji vb. gibi kültür incelemeleri daha fazla artmıştır. Geçmişi araştırma şevkiyle daha önce isimleri duyulmamış kültür adamları da halkın nazarına sunulmuştur.
Kazak edebiyatı günümüzde de hem sözlü hem de yazılı kaynaklardan beslenmeye devam etmektedir. Yazımızda Kazak edebiyatının belli başlı temsilcilerinden bahsetmeye çalıştık. Kazak edebiyatının oluşmasında rolleri olan kişiler elbette bu yazının sınırları içinde mevzu-ı bahs edilen şahıslardan ibaret değildir. Amacımız, Kazak edebiyatını, genel hatlarıyla Türkiye Türklerine tanıtmaktır.

KAYNAKLAR

Nevzat Özkan, Türk Dünyası, Geçit Yay. Kayseri 1997, s.66-81.
Türkler, Yeni Türkiye Yayınları, cilt: 19, s.317-447.
Gabdrahman Sagin, Abaydı Okı, Tanırga, Almatı 1993, s.141.
Rabiga Sızdıkova, Kazak Edebi Tilnin Tarihi, Almatı 1993.
S. İsayev, Kazak Edebi Tilnin Tarihi, Almatı 1989.

İdealim büyük, cihanı gezemeden yaşıyorum,
Ne var, ne yok; dünyänın hälini sezemeden.
Zihnim ağır; kolum kısa, yolum dar,
Aradığım maksudumu ele çabucak geçiremeden...

Gözüm görse de söylemeye dilim varmaz,
İçim kaynar, artık dayanamam.
Benim gibi miskin var mı Hakk'ın kulları içinde,
Emeği boşa giden, ücret almadan?..

Canım kıymetli, ben bir kurbanım,
Kanım muradımı almaya sebep olsa
Ben müjdesi olayım (ölerek): yaldızı yanıp tälihin
Seni iyileşti diye işitse kulağım!

(DUVLATULI, Oyan Kazak, 1991:95)

Kendi sosyal hedefi, siyäsi maksadı; milletinin menfaati, geleceği için her şeyini ortaya koyan mücädeleci şäirin şiirinde yukarıdaki gibi yüksek perdeden heyecanlı söyleyişlerin yanında, doğrudan insanın kalbine hitap eden, gönül sazının tellerine bir dokunup, geçen, duygu yükle, yumuşak, lirik terennümler de vardır:

Güzel kız, herkisin içinden seni buldum,
Gördüm de seyrine doyamadım, gark oldum.
Nazlısın, eğilmiş, altın sorgucusun,
Uykudan yeni uyanmış tabiatın...

Alevini söndürecek tek sensin,
Yüreğime sönmeyecek bir ateş yaktın.
Muradı yine senden häsıl olmalı
Kendine bağladığın zatın...
Güzelim, kadım da sensin, törem de sen,
Gamımı dönüp yine sana şikayet ettim.

(DUVLATULI, Oyan Kazak, 1991:88)

 

Alpay

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 18:22  توسط آلپای |